جاهای دور.
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:39
چهل خط تایپ کردم، پاک کردم. خلاصهاش این بود که برام مهم نیس اینجا به دنیا اومدم یا کجاها میتونستم به دنیا بیام. من نمیخوام دور باشم حتی برای چند روز. نمیتونم. شرمم میاد چیزی که خراب شده و داره آسیب میزنه رو رها کنم و برم. مخصوصاً اگه اون چیز خونهام باشه. +یاد اون جنگجوعه افتادم که کل عمرشو جنگید و ی...
حوصله نداشتن.
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:39
دقیقاً وقتایی که حوصلهی هیچکس رو ندارم و نمیخوام هیچکس هم حوصلهی منو داشته باشه، دلم میخواد یکی باشه که سراغمو بگیره.
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:39
بعضی وقتا ازینکه اینقدر صبور شدم تعجب میکنم.