چهل خط تایپ کردم، پاک کردم. خلاصهاش این بود که برام مهم نیس اینجا به دنیا اومدم یا کجاها میتونستم به دنیا بیام. من نمیخوام دور باشم حتی برای چند روز. نمیتونم. شرمم میاد چیزی که خراب شده و داره آسیب میزنه رو رها کنم و برم. مخصوصاً اگه اون چیز خونهام باشه.
+یاد اون جنگجوعه افتادم که کل عمرشو جنگید و یه دقیقه هم شمشیرشو زمین نذاشت. همه دیدن داره میجنگه ولی زخماشو هیچکس ندید.
برچسب:
نویسنده: کیان اسدیپور
دقیقاً وقتایی که حوصلهی هیچکس رو ندارم و نمیخوام هیچکس هم حوصلهی منو داشته باشه، دلم میخواد یکی باشه که سراغمو بگیره.
برچسب:
نویسنده: کیان اسدیپور
بعضی وقتا ازینکه اینقدر صبور شدم تعجب میکنم.
برچسب:
نویسنده: کیان اسدیپور